حسبِ حال

..دلِ من داندُ من دانمُ دل داندُ بَـــس..

دقیقاً همین قدر

یه وقتایی‌ام هست نمی‌دونی باید بنویسی یا باید ساکت بمونی. نمیدونی حتی اگه حرف زدی از چی باید بگی. هی می‌نویسی هی پاک می‌کنی. دستت به دانلود نرفته کنسل می‌کنی. هنوز چیزی ننوشته صفحه رو می‌بندی. ولی یه چیزی هست که نذاره ساکت بمونی. ولی این‌قدر نگفتی که گفتن یادت رفته. می‌خوای بنویسی خوشحالی بلد نیستی. می‌خوای بنویسی خوشحال نیستی هم بلد نیستی هم حوصله‌ی بعدشو نداری. 

آره خلاصه یه همچین وضع نکبت‌باری به من دچار شده. ولمم نمی‌کنه سگ‌صاحاب.

۳ ۹

آخه پارسال بوشوی امسال نومِه‌ی..؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

کاش بغلش کرده بودم..

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

از دلایلی که باعث میشن هنوز ادامه بدم!:))

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

حالا این یه سری رو بیخیال رمز و حرف زدن و هرچی میشم :)))

خوبین شما؟ :))) چه خبرا؟ :)))

۲۳ ۹

بعد از این به هر دردی مبتلا بشم خوبه!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

میگم دیوونه؟ دوست‌داشتنی؟ کجا بردی شب یلدای منو؟ :)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

به‌خاک حافظ اگر یار بگذرد چون باد، ز شوق در آن تنگنا کفن بدرم..

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

گفته آید که به دلجوییِ ما می‌آیی، دل ندارم که به دل‌جوش نیازی باشد..

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

آخرشم دلم طاقت نیاورد که حرف نزنم..

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
About me
‪
‬پریدی از من و رفتی به آشیانه ی کی ؟
بگو کجایی و نوک میزنی به دانه ی کی ؟
‪
‬هوای گریه که تنگ غروب زد به سرت
پناه می بری از غصه ها به شانه ی کی ؟
‪ ‬شبی که غمزده باشی تو را بخنداند
ادای مسخره و رقص ناشیانه ی کی ؟
پیام های کوتاه
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان