..ـستاره‌های سربی، فانوسَکای خاموشـ..

..ـمن گنگ خواب‌دیده و تمامِ عالم کر؛ من عاجزم زِ گفتن و خلق از شنیدنشـ..

ولله که در این لحظه هیچ‌کس از من خوشحال‌تر نیست.

۱۸ اُم میرم مشهد.. :)

۲۴ ۱۰

ما در عکس ها زندگی میکنیم [١]

۱۸

104

1. Shine Bright Like a Diamond -_-

2. the fualt in our stars رو دوباره دیدم. لعنتیِ دوست داشتنی.

3. آدم ها می افتند. از بلندی، از پله، از چشم.. از چشم.. از چشم..

4. همیشه دلم میخواست تو زندگیم آدم حرمت گزاری باشم. بدونم ارزش و مرتبه ی فلان چیز چیه. بلد باشم از دستام، از چشمام، از تک تک اعضا و جوارهم همون طوری استفاده کنم که براش خلق شدن. اینقدر گند نزنم. ولی خب هر طنابی که قطع بشه و تو مطمئن باشی که دیگه وصل نمیشه، مال من و بالاسریم این طوری نیست. نگه داشته منو همین الانشم که با همه وجودم پشیمونم..

5. امروز واقعاً همونی بودم که منتظرش بودم! سرکلاس فیزیک هرکاری کردن اذیتم کنن، من نخواستم اذیت بشم و نشدم. خیلی راحت به این نتیجه رسیدم که برای رسیدن به هدفم به کمک هیچ کس احتیاجی ندارم. فقط خودم! تنها کسی که همیشه نجاتم داده..

6. F.u.c.k Fake Friends

7. مورد قبل 

8. رفته بودیم اصفهان، شب بود من اصلا نمیدونستم کجائیم. یهو گفتم هه! ملت شاسگولنا. الکی تو کوه چراغ زدن.

داداشم گفت خاک تو سر خنگت اینجا کوه صفه ست. اون لحظه بود که فهمیدم مدت هاست بیرون نرفتم.

9. میخوام یک شنبه نرم. حوصله ی دیدن بچه هارو هم ندارم. میدونی؟ کیمیا نمی فهمه که هاله یه ماموت-گراز ترکیبی وحشیه و وفا و رحمش به هیشکی نمیاد. اینه که فاز رفیق فابریکی برداشته باهاش و من منتظر روزی ام که بیاد فحشش بده تا جفتشونو مث همون حیوون وفادار بذارم تو گل که فسیل شن برای نسل بعد.

10. بعد مدت ها کانال پارسالم رو به مرور خوندم و چقدر خوشحال شدم از اینکه تغییر کردم و دیگه اون بچه ی سوسول عرعروی تنبل نیستم. البته من با از دست دادن هر صفت بد یکی دیگه رو کسب میکنم. ولی در کل آی عم ستیسفاید ویث مای لایف.

11. همین دیگه، ددابظ.

۱۵ ۱۱

دومین باره ..

مدرسه برنامه اردو گذاشته برای مشهد. کلا ١١٧ نفریم تو دهم و یازدهم. ١٠٥ نفر اولویت نوشتن و من جز اون دوازده نفرم که تو اولویت نیستم.. از کلاس ما فقط منم! که نمیتونم برم.. به قدری شکستم وقتی اسمم تو لیست نبود که رفتم پیش دوستم که بهش بگم اسمم نیست. همینجوری گریه میکردم و بدتر از اینکه اسمم نبود این بود که خوشحال شدن از گریه کردن من .. بچه ها یه حرف جالب میزنن میرن بغلش میکنن، همین جوری با هم میرن بیرون و به من نمیگن و من هیچ کس رو نداشتم بهم بگه گریه نکن! تنهای تنها .. ٦ ساعت پشت هم فقط بغض قورت دادم که دیگه غرورم خورد نشه.. هی به چیزای مختلف فکر کردم که خندیدن اون آیدای عوضی از جلو چشمم بره! ولی نرفت. عوضش اینایی که دارن میرن هی میگن مشهد نه بریم کوفت بریم فیلان جا! مشهد فقط پاساژ و حرم داره! همون حرمی که اون نمیخواد بره واسه من یه دنیاست! پارسال رو هنوز یادم نرفته که سید از هتل زنگ زده بود و صدای خندیدناشون میومد. یادم نرفته برام آرزوی شوهر خوب و اینجور چرت و پرتای چندش کردن و خندیدن.. یادم نرفته تا لحظه ی آخر منتظر بودم بطلبی.. میدونم بدم، بی لیاقتم، هر چی..! و من مثل همیشه جا موندم .. دلم میخواد انقدر گریه کنم که بترکم.. که دیگه نبینم.. حداقل دیگه عکساشونو نخوام ببینم .. و همه ی اینا وقتی منو به مرز جنون میکشونه که همش بخاطر اینه که دبیر پرورشی باهام لجه.. چون ازم کار پرورشی خواسته گفتم وقتم مهم تر از اینه که برات با کاغذ رنگی گل درست کنم.. چون هیچ وقت دوست داشتنی نبودم که بخواد بگه مهرت به دلم نشسته فلانی! از شرایط رفتن، ٤ تا شرطشو دارم ولی اینکه نذارن بری واقعا دل شکوندنه.. 

۱۸ ۱۲

مخصوصاً وقتی مردونه می‌خندی..

هیشکی حتی نمی‌تونه تصور کنه که بتونه اندازه‌ی من دوستت داشته باشه..

۲۴

دار و ندار من و دل؛ رفته به تاراج جنون ..

شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند که این مرغ شیدا
کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش باز کن
که می خواهد این قوی، زیبا بمیرد

پ.ن: بشنویم [برخلاف بقیه آهنگایی که معرفی میکنم ارزش گوش دادن داره ..]

۱۲ ۱۶

٩٩ اُم

خیلی زشته هنوز با ١٨ سال سن ذوق شیرینی و غذاهای مختلف و ترشی و اینجور چرت و پرتارو میکنم ؟!:|

.

اقاااا رفته بودیم خونه عمم، عروس جدید دارن. بعد خونشون عود روشن کرده بودن، مامانم جهت تشدید صمیمیت گفت عزیزم به به، چه بوی خوبی میاد اینجا. دختره گفت مرسی زندایی بوی عشقه :||| بابام که زد زیر خنده، خواهرم نزدیک بود بالا بیاره منم چاقو رو میخواستم بکنم تو قلبم دیگه مامانم گرفتش ازم :| آدم باشید تروخدا چه وعضیه؟!:/

.

بابام میگه تو خیلی بچه ی خوبی هستی، از وقتی به دنیا اومدی هیچ وقت نبوده که دستمون تنگ باشه خیلی. اینقدررر خوشحال شدم!^_^

.

خواهرِ زنداداشم و همسرش اولین باره میان خونه ی ما، اومدم به شوهرش سلام کنم تبریک بگم گفت سلام خسته نباشید سرشو انداخت پایین رفت :| یه لحظه حس کردم دبیر پرورشی ام. -_-

.

خداروشکر، واسه همه چیز ..•_•

.

دابّظ *_*

۱۹ ۲۴

وی جذاب‌ترین ماهی عید دنیا را داشت

۹ ۱۸

18

بی هیچ توضیح خاصی؛ تولدمه.

۳۱ ۱۸
About me
ظاهراً طول و عرض لبخندم
واقعاً گریه می‌شوم به درون
ظاهراً مثل قبل آرامم
واقعاً قرص می‌شوم به جنون

حالا این‌جا منم با تنهایی
چمدونی که راهیِ سفره
گور بابای مردمِ دنیا
توو کتابا جهان قشنگ‌تره

ظاهراً گریه می‌کنم از درد
واقعاً درد می‌کشم از درد
ظاهراً خودکشی نخواهم کرد
واقعاً خودکشی نخواهم کرد..

|سید مهدی موسوی|
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان