..ـستاره‌های سربی، فانوسَکای خاموشـ..

..ـمن گنگ خواب‌دیده و تمامِ عالم کر؛ من عاجزم زِ گفتن و خلق از شنیدنشـ..

نقش من نقش یه گلدون شکستس بی گل و آب برا موندن ، توی ایوون بهار .. دلم فلان و بیسار، فلان و بیسار ..

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

تو؛ جنس غمت فرق میکنه ..

نه هوای تازه و 

نه لباس ِنو میخوام

هفت سین من تویی..

من فقط تورو میخوام

|بشنویم|

۱۵

عید سینوسی من :)

یه وقتایی باید بری بیرون اینقدر پاستا بخوری که تو مرض بالا آوردن بستنی بذارن دهنت. باید بری تو خیابون عود بخری و بعد حواست نباشه جلوی فروشنده بگی اگه بد بود میارم تو دهنش روشن میکنم.باید بری بگی آقا اجازه؟ ساعت رو دیوارتون اشتباهه که توجیه بشی نه! درسته. باید بگی بابا هیش معلوم نیست کودوم خری یه دفعه پنجو برعکس زده یه ایرانی خرترم مدش کرده که همه برگردن ببینن کیه که اینقدر شتری میخنده. باید بری یه لاک آبی آسمونی بخری که بریزه رو پالتوت. بگی طوری نیست قشنگ شد. باید واست مهم نباشه چی میگذره. بری یه شلوار آبی نفتی بخری که مدتهاست مونده رو دست فروشنده. بعد یه تیشرت چرت باهاش ست کنی بیای تو خونه بپوشی خودت منفجر شی. باید ماهی شی، بری تو اشک شوقی که بعد از صد سال تنهایی میریزی..

۱۶ ۱۳

نوشتم که یادم نره یه‌روزی تنها دلخوشیم تو بودی

یه روزی

یه جایی

یه وقتی

به هرچی می‌خوام می‌رسم

و ازت تشکر میکنم بخاطر این‌همه مردونه وایسادنات!

بخاطر این‌همه دلسوزی..

بخاطر اینکه دارمت

بخاطر اینکه میشه کنارت راه اومد و از هیچی نترسید

میشه از ته دل خندید و احساس خوشبختی کرد

میشه احساش مهم بودن کرد

تو بهترین و بداخلاق‌ترین و دوست‌داشتنی‌ترین و گوگولی‌ترین داداش دنیایی. با همه‌ی مزخرف‌بودنات دوستت دارم!

به خودت نمیشه گفت، پررو میشی -_- 

۱۱

اونام که از سری قبل موند رو دلمونم بگیم راحت شیم

۱. آقا رفته بودم کفش بخرم. بعد علاوه‌بر اون فروشنده‌ی همیشگی یه جغله‌ی چندشی‌ام بود که شلوار پاره و کالج پوشیده بود و از همین تیپای خز رو مخ :| بعد اومده بود می‌گفت کفشی که تو پای چپتونه خیلی زیباست خانم. منم اخم کردم تیریپ به تو ربطی نداره جوجه فکلی طور اومدم برم جلو یه آینه دیگه. آقا تو راه پام پیچید :))))))) از قیافه‌ی پسره قشنگ معلوم بود می‌خواست بگه آقا من دیگه چیزی نمیگم تو نخوری زمین فقط :| :))

۲. صب سردم بود می‌خواستم سویی‌شرت بپوشم مال خودم نبود مال مامانمو پوشیدم. کفت درش بیار درش بیار! خجالتم نمی‌کشه. حالا این یه‌سری طوری نیست ولی دیگه نبینم!!! خب؟ منم زارتی درش آوردم. گفت خب حالا چته چرا عصبی میشی؟ من :||| رفتم سویی‌شرت خودمو پوشیدم نشستم سر میز. گفت چه دوره زمونه‌ای شده! قهرم میکنن! گفتم قهر نکردم فقط تو مدت زمانی که بپوشمش بیام صبحانه بخورم و باز برم سر درسم نمی‌خوردمش. بعد گفت بهاره مودب باش! مودب باش!!!! تف تو این دوره زمونه که بچه‌هاش اینقدر حاضرجواب شدن. حرمتم حالیشون نیست. یه مشت بچه‌ی لج‌باز. بعدشم صبحانه نچید نونم نداشتیم بیسکوئیت‌هارو هم با خودش برد:)))) بعد به من میگه لجباز :| 

۳. آقا رفتم خیاط بهم گفت تو چرا اینقدر ور اومدی؟ عین کیک از هم پاشیدی :| بابا حالا ۱۰ کیلو که این حرفارو نداره چتونه خب :| خوبه لاغر باشم ولی کنکور گند بزنم؟ حالا به هرحال من که گند میزنم ولی..

۴. آقا رفته بودم عطر بخرم، فروشنده رو چند ساله می‌شناسیم. تو مغازه مامانم هی میگفت خب تو که دیگه وقت نداری بیای بیرون و اینا. حقیقت بحث وقتش نیست اعصاب و خوصله‌ی خودم و ملت و بقیه رو ندارم. بعد فروشنده یه نگاهیی کرد بهم یه لبخندی زد گفت کنکوری هستین!؟  گفتم بله. گفت مشخصه. مشخصه و درد آقا جان! بابا لباسی که شصت درصدش ریش شده و مقنعه‌ی داغون و سیبیل و اینا که دیگه این حرفا رو نداره! هرچند من هنوزم شعار توپ تانک دسته‌بیل دختر فقط با سیبیلمو با استواری در گام حفظ میکنم. والا!

۵. تو همون عطر فروشی دخترخالمم دیدم. بعد اومده بود عین اینکه امام‌زاده پیداکرده باشه میگفت بیا ببینمت چه شکلی شدی کلی وقته ندیدمت. بعد من :||| بعد میگفت هااا موهاتو کوتاه کردی. خندیدم فقط. بعد مث اسکلا هی موهامو میکرد تو میگفت هاااا. هاااا. هاااا. کوفت عزیزم :| کوفت!

۶. ددابظ :))

۸ ۷

یه چند تا موردم بگیم باد نکنه سر دلمون

۱. اقااا امروز گوشی مامانم دستم بود به یکی از دوستای دادشم سیکرت چت دادم. طرفو بلاک کردم شماره‌‌شم پاک کردم از چتم خارج شدم ولی نگرانم هنوز. کی آدم میشم؟ هیشکی ام نیست بگه به تو چه که پروفایل فلانی چیه دختره ی فوضول!

۲. اقاااا من تبلتم رو خودم دادم جمعش کنن، بعد چند مین کسی خونه نبود منم رفته بودم سرش به بلاگ سر بزنم، یهو بابام اومد :| وضو گرفت رفت بیرون از خونه فقط! دیروزم که نتیجه‌ی آزمونم اومد فقط رفت بیرون. فقط رفت. یه جور برو گمشو از جلو چشام خاصی میره بیرون :))) 

۳. خدا به خیر کنه.

۴. امروز تو مدرسه داشتیم shape of water رو می‌دیدم دوستم میگفت خانوم بذارین ببینیم عصن صحنه نداره! گفتیم نازنین برگرد داداش ببین صحنه چیه! :| شرافتمون رفت. خوبه دبرش از این آبکیا بود وگرنه هممون اخراج بودیم.

۵. بچه ها it و یه فیلم ترسناک خری دیگه رو دیدن و مث سگ ترسیدن ولی نمیکشن بیرون.

اعصابم خرابه خیلی کلا. ددابظ دیگه حال ندارم بنویسم.

۱۲ ۹

نظراتم که تایید نمی‌خوان :)))

آقا هرچی که دوست دارین یا هر انتقادی چیزی هست بگین :) 

ناشناس طورانه :)

۲۹ ۱۲

تو همیشه قدرت‌مندی..

پیش از اینکه نفس بریده‌ام کنی، قدرت حرف‌هایت لب‌های خشکیده‌ام را به لبخند باز می‌کرد. دست‌های بزرگت، جایی پشت این تن رنجور، همان‌جایی که باید چیزی برای تکیه کردن باشد، حس می‌شد. خرده‌هایم را به‌صبر می‌چسباندی. شکستگی‌هارا می‌بوسیدی و در قعر ناامیدی‌هایم، جوانه می‌کاشتی. 
برهان آوردنت مرا از لبه‌ی پرتگاهِ رفتن می‌گرفت. در آرامش می‌فشرد و رها می‌کرد. تو همیشه قدرت‌مند بودی. با کوچک‌ترین حرف شادی‌بخشِ تو، با بادبادک‌ها می‌رقصیدم و کوچک‌ترین دلخوریِ دلِ نازکت تمام تنم را درهم می‌کوفت. هنوز هم قدرت‌مندی. این‌را از سیاه‌مردگی‌های پای چشمم فهمیدم، وقتی اشک‌ها برای تو می‌گریستند.
+ بشنویم |باورم کن، علی زندوکیلی|
۷
About me
ظاهراً طول و عرض لبخندم
واقعاً گریه می‌شوم به درون
ظاهراً مثل قبل آرامم
واقعاً قرص می‌شوم به جنون

حالا این‌جا منم با تنهایی
چمدونی که راهیِ سفره
گور بابای مردمِ دنیا
توو کتابا جهان قشنگ‌تره

ظاهراً گریه می‌کنم از درد
واقعاً درد می‌کشم از درد
ظاهراً خودکشی نخواهم کرد
واقعاً خودکشی نخواهم کرد..

|سید مهدی موسوی|
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان