حسبِ حال

..دلِ من داندُ من دانمُ دل داندُ بَـــس..

دقیقاً همین قدر

یه وقتایی‌ام هست نمی‌دونی باید بنویسی یا باید ساکت بمونی. نمیدونی حتی اگه حرف زدی از چی باید بگی. هی می‌نویسی هی پاک می‌کنی. دستت به دانلود نرفته کنسل می‌کنی. هنوز چیزی ننوشته صفحه رو می‌بندی. ولی یه چیزی هست که نذاره ساکت بمونی. ولی این‌قدر نگفتی که گفتن یادت رفته. می‌خوای بنویسی خوشحالی بلد نیستی. می‌خوای بنویسی خوشحال نیستی هم بلد نیستی هم حوصله‌ی بعدشو نداری. 

آره خلاصه یه همچین وضع نکبت‌باری به من دچار شده. ولمم نمی‌کنه سگ‌صاحاب.

۹ ۱۲

آخه پارسال بوشوی امسال نومِه‌ی..؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

کاش بغلش کرده بودم..

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

از دلایلی که باعث میشن هنوز ادامه بدم!:))

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

حالا این یه سری رو بیخیال رمز و حرف زدن و هرچی میشم :)))

خوبین شما؟ :))) چه خبرا؟ :)))

۲۳ ۹

بعد از این به هر دردی مبتلا بشم خوبه!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
About me
چقد قصه خونده که خامش شدی؟
چقد خرج کرده برا خنده هات؟
همه واسه هم زندگی می کنن
ولی مثل من کی می میره برات ؟

تو دار و ندار دلم بودی و
نداری گرفتت که تنها بشم
دل و عشق و آغوش گرمت کجاس؟
نداریمُ دارم نفس می کشم

نداریمُ دارم نفس می کشم
خودم با خودم تو هوای خودم
خودم با خودم دردِ دل می کنم
الهی بمیرم برای خودم

درسته که داغت زمینم زده
ولی قول میدم بهت پا بشم
قسم می خورم با تمام وجود
یه روزی سری توی سرها بشم

نمیذارم این حسرت لعنتی
بشینه به ریشم بخنده رفیق
باید از غم و غصه کوتا بیام
که دیوار حاشا بلنده رفیق

منُ جا گذاشتی تو تنهاییام
منُ جا گذاشتی توی بی کسیم
به اونی که از من گرفتت بگو
یه روزی یه جایی بهم می رسیم

| هانی ملک زاده |
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان