..ـستاره‌های سربی، فانوسَکای خاموشـ..

..ـمن گنگ خواب‌دیده و تمامِ عالم کر؛ من عاجزم زِ گفتن و خلق از شنیدنشـ..

دقیقاً همین قدر

یه وقتایی‌ام هست نمی‌دونی باید بنویسی یا باید ساکت بمونی. نمیدونی حتی اگه حرف زدی از چی باید بگی. هی می‌نویسی هی پاک می‌کنی. دستت به دانلود نرفته کنسل می‌کنی. هنوز چیزی ننوشته صفحه رو می‌بندی. ولی یه چیزی هست که نذاره ساکت بمونی. ولی این‌قدر نگفتی که گفتن یادت رفته. می‌خوای بنویسی خوشحالی بلد نیستی. می‌خوای بنویسی خوشحال نیستی هم بلد نیستی هم حوصله‌ی بعدشو نداری. 

آره خلاصه یه همچین وضع نکبت‌باری به من دچار شده. ولمم نمی‌کنه سگ‌صاحاب.

۹ ۱۲

آخه پارسال بوشوی امسال نومِه‌ی..؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

کاش بغلش کرده بودم..

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

از دلایلی که باعث میشن هنوز ادامه بدم!:))

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

حالا این یه سری رو بیخیال رمز و حرف زدن و هرچی میشم :)))

خوبین شما؟ :))) چه خبرا؟ :)))

۲۳ ۹

بعد از این به هر دردی مبتلا بشم خوبه!

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
About me
ظاهراً طول و عرض لبخندم
واقعاً گریه می‌شوم به درون
ظاهراً مثل قبل آرامم
واقعاً قرص می‌شوم به جنون

حالا این‌جا منم با تنهایی
چمدونی که راهیِ سفره
گور بابای مردمِ دنیا
توو کتابا جهان قشنگ‌تره

ظاهراً گریه می‌کنم از درد
واقعاً درد می‌کشم از درد
ظاهراً خودکشی نخواهم کرد
واقعاً خودکشی نخواهم کرد..

|سید مهدی موسوی|
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان