حسبِ حال

..دلِ من داندُ من دانمُ دل داندُ بَـــس..

y=0

یه معلم ریاضی داشتیم امسال، خیلی منو میفهمید. انگار هزارتا بچه ی سرتق کله شق حرف گوش نکن مثل من بزرگ کرده بود. یه دفعه که واقعاً دیگه نمیکشیدم چهارساعت پشت سرعم باهاش ریاضی داشتیم. گفت پس چته؟ سرحال نیستیا! میخواستم بگم خوبم، بغضم گرفت نتونستم. خیلی جدیه، جرات حرف زدن نداریم سرکلاسش. ولی اون روز انقدر باهامون شوخی کرد که خندیدم. وقتی خندیدم گفت آخیش، بالاخره خندیدی بهرامی. زنگ تفریح نگهم داشت گفت چی شده؟ گفتم براش. خندید. گفت میدونی چیه؟ زندگی بالا پائین خیلیییی داره! تو با هرکودومش که آزارت داد اینقدر غصه بخوری که اذیت میشی. هیچی نگفتم.

گفت از تابعا یاد بگیر، باهاشون زندگی کن. خلاصه ش نکن تو نمره و درصد و حالا یکمم لذت بخاطر علاقه ت. میگفت اکثر آدما سوار سینوسن. بالا پائینارو میگذرونن. طرف وقتی بالاست میدونه یه پائین اومدنی منتظرشه و وقتی پائینه میدونه میاد بالا. نمیخوای پیاده شی از سینوس؟

خندیدم. یه آدم چقدر میتونه ریاضی دوست داشته باشه، چقدر میتونه فهیم و دلسوز باشه و چقدر میتونه دقیقاً بفهمه از کجا سوختی.. گفت سوار تابع نمایی شو. بازم خندیدم. گفت برو بالا تا جایی که کسی نبیندت! اینقدرررر برو که دیگه هیچی نتونه بیاردت پائین. 

اون روز یه عالمه خندیدم و ناراحتیم یادم رفت. نمیدونستم یه روزی مثل الان که حتی قدرت کشیدن سهمی ام ندارم تو زندگیم یاد حرفش میفتم. فعلاً که همه چی گیر کرده روی y=0 تکونم نمیخوره! 

اینهمه صغری کبری چیدم که بگم الان حاضرم همه چیزمو از دست بدم، دوباره ببازم ولی تهِ این باختنا رسیدن باشه..! راستش اتفاقات زیادی تو زندگی آدم میوفته که آدم بعدش دیگه اون آدم قبل نمیشه و من با اشتباه پیش از موعد خودم گند زدم به همه چی.. نمیدونم چقدر مشخصه که چقدر عوض شدم ولی این عوض شدنی که رخ داده، مجبورم میکنه حرفاشو کلمه به کلمه یادم نگه دارم و همه ی تلاشمو بکنم برای اوج گرفتن .. این بار بدون کمک و خواسته و اجبار و فلان و بیسارِ کسی..

این شروعِ چندین هزارمین باره :| پایان خیلی چیزاست برای من.. حتی اینجا .. :)

۱۸
About me
Remember that the one's who said
YOU CAN'T
are watching!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان