حسبِ حال

..دلِ من داندُ من دانمُ دل داندُ بَـــس..

اونام که از سری قبل موند رو دلمونم بگیم راحت شیم

۱. آقا رفته بودم کفش بخرم. بعد علاوه‌بر اون فروشنده‌ی همیشگی یه جغله‌ی چندشی‌ام بود که شلوار پاره و کالج پوشیده بود و از همین تیپای خز رو مخ :| بعد اومده بود می‌گفت کفشی که تو پای چپتونه خیلی زیباست خانم. منم اخم کردم تیریپ به تو ربطی نداره جوجه فکلی طور اومدم برم جلو یه آینه دیگه. آقا تو راه پام پیچید :))))))) از قیافه‌ی پسره قشنگ معلوم بود می‌خواست بگه آقا من دیگه چیزی نمیگم تو نخوری زمین فقط :| :))

۲. صب سردم بود می‌خواستم سویی‌شرت بپوشم مال خودم نبود مال مامانمو پوشیدم. کفت درش بیار درش بیار! خجالتم نمی‌کشه. حالا این یه‌سری طوری نیست ولی دیگه نبینم!!! خب؟ منم زارتی درش آوردم. گفت خب حالا چته چرا عصبی میشی؟ من :||| رفتم سویی‌شرت خودمو پوشیدم نشستم سر میز. گفت چه دوره زمونه‌ای شده! قهرم میکنن! گفتم قهر نکردم فقط تو مدت زمانی که بپوشمش بیام صبحانه بخورم و باز برم سر درسم نمی‌خوردمش. بعد گفت بهاره مودب باش! مودب باش!!!! تف تو این دوره زمونه که بچه‌هاش اینقدر حاضرجواب شدن. حرمتم حالیشون نیست. یه مشت بچه‌ی لج‌باز. بعدشم صبحانه نچید نونم نداشتیم بیسکوئیت‌هارو هم با خودش برد:)))) بعد به من میگه لجباز :| 

۳. آقا رفتم خیاط بهم گفت تو چرا اینقدر ور اومدی؟ عین کیک از هم پاشیدی :| بابا حالا ۱۰ کیلو که این حرفارو نداره چتونه خب :| خوبه لاغر باشم ولی کنکور گند بزنم؟ حالا به هرحال من که گند میزنم ولی..

۴. آقا رفته بودم عطر بخرم، فروشنده رو چند ساله می‌شناسیم. تو مغازه مامانم هی میگفت خب تو که دیگه وقت نداری بیای بیرون و اینا. حقیقت بحث وقتش نیست اعصاب و خوصله‌ی خودم و ملت و بقیه رو ندارم. بعد فروشنده یه نگاهیی کرد بهم یه لبخندی زد گفت کنکوری هستین!؟  گفتم بله. گفت مشخصه. مشخصه و درد آقا جان! بابا لباسی که شصت درصدش ریش شده و مقنعه‌ی داغون و سیبیل و اینا که دیگه این حرفا رو نداره! هرچند من هنوزم شعار توپ تانک دسته‌بیل دختر فقط با سیبیلمو با استواری در گام حفظ میکنم. والا!

۵. تو همون عطر فروشی دخترخالمم دیدم. بعد اومده بود عین اینکه امام‌زاده پیداکرده باشه میگفت بیا ببینمت چه شکلی شدی کلی وقته ندیدمت. بعد من :||| بعد میگفت هااا موهاتو کوتاه کردی. خندیدم فقط. بعد مث اسکلا هی موهامو میکرد تو میگفت هاااا. هاااا. هاااا. کوفت عزیزم :| کوفت!

۶. ددابظ :))

۸ ۷
آمانیتا موسکاریا🍄
۰۳ فروردين ۲۱:۵۱
من نیز هم:)
البته امیدوارم تا قبل کنکور بازم وزن اضافه نکنم:/

پاسخ :

من میدونم که اضافه میکنم :))
فدای سرم زندگیم مهم تره :))
آمانیتا موسکاریا🍄
۰۲ فروردين ۰۱:۲۶
لاغر میشی بابا
منم ۱۰ کیلو رو رااااااحت کم کردم:)

پاسخ :

یه بیست کیلو باید کم کنم تا همونی بشم که میخوام :))
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۴ اسفند ۲۲:۳۱
ب خوبیت :)

پاسخ :

همیشه خوب باشی جوونمرد :))
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۳ اسفند ۰۰:۱۰
دلم خواست بگم دابظ :/

پاسخ :

بله :|
♥️ っ◔◡◔)っ ♥️ mohammad)
۲۲ اسفند ۲۱:۲۲
دابظ :)))

پاسخ :

ددابظ اسکل درختی :))
زبل خان
۲۲ اسفند ۱۹:۱۳
3- ده کیلو؟
:-|

پاسخ :

به همین برکت
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
Remember that the one's who said
YOU CAN'T
are watching!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان