I'm Galaxy Girl

And finally ; all I learned was how to be STRONG but ALONE

And finally ; all I learned was how to be STRONG but ALONE

I'm Galaxy Girl

‪
‬پریدی از من و رفتی به آشیانه ی کی ؟
بگو کجایی و نوک میزنی به دانه ی کی ؟
‪
‬هوای گریه که تنگ غروب زد به سرت
پناه می بری از غصه ها به شانه ی کی ؟
‪ ‬شبی که غمزده باشی تو را بخنداند
ادای مسخره و رقص ناشیانه ی کی ؟

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

غبار غم برود؛ حال خوش شود

. هر دفعه که دلم میگیره یه بیت شعری که وصف حالم باشه رو مینویسم رو یه کاغذ و بعد باهاش درنا درست می‌کنم. می‌خوام بعداً که زیاد شدن ازشون مثل فال استفاده کنم و هوارتا ذوق دارم براشون *_* تا الان سه تا شدن. 

. پنج‌شنبه هفته‌ی پیش با خواهرم دوتایی رفتیم بیرون ناهار بخوریم. اینقدر خوردیم که من نمیتونستم بلند بشم از جام. خواهرم میومد دستمو میگرفت میگفت یاعلی. پاشو. من بلند میشدم خودش می‌نشست. یعنی موجبات تفریح و خنده‌ی جمعی رو فراهم کردیم دوتایی. بعد کلی پیاده‌روی کردیم اینقدر که پای هردومون تاول زد و به هم قول دادیم که وقتی بزرگ شدیم همش بریم پیاده‌روی و ویترینارو ببینیم و علی‌رغم سعی کردن مبنی بر سنگین بودن، هارهار بخندیم.

. قبل از عاشورا من و رفیقم ساعت‌هامون رو عوض کرده بودیم. من ساعتشو گذاشته بودم تو جعبه که مبادا خش برداره و روز بعدی بهش بدمش. بعدش میدونین چی شد؟ فرداش بهم گفت من با ساعتت رفتم حمام و موتورش سوخت. وای داشتم دیوانه میشدم! همون لحظه ساعتشو بردم گرفتم زیر شیر آبدارخونه. بعد به خودم گفتم عه عه بهار خاک تو سرت این چه کاری بود کردی؟ ولی هنوز که هنوزه پشیمونم که چرا منم ساعتش رو نسوزوندم! عاشق این ساعتم بودم که بابام حین خریدنش یکی از قشنگ‌ترین درسای زندگیم رو بهم داده بود و تازه سه ماه بود خریده بودمش.

. دبیر هنرمون احمقه. میگه بیاین مدرسه رو رنگ کنین. ماهم تِر زدیم به کل در و دیوار مدرسه. ما جدول رنگ میکنیم. من همش دوست داشتم رنگ کنم و فکر میکردم که اوه مای گاد چه حس خوبی! بعد که دست به کار شدم و کفشای عزیزم قرمز شد و مانتوم به فنا رفت و مجبور شدم مقنعه‌م رو به لقالله پیوند بدم دیدم اوه وات د فاکینگ شت. بعد دوستم اومد ساعتمو از دستم باز کنه که دستامو با تینر بشورم بعد الان ساعتم هم یکی از موتوراش سوخته هم رنگی شده!

. هر روز یه پسربچه‌ی تپلی میاد مغازه ی بابام و بهش میگه آقا اینا چیه میفروشی؟ پفکی!چیپسی! چیزی آخه. بابامم هر روز بهش شکلات میده :| بابا اونا شکلاتای منه درک کن خب :(

. کیمیاگر رو خوندم! لعنتی فوق‌العاده‌س. ینی الان واقعاً احساس بهتری دارم و فکر میکنم که وقتم رو تلف نکردم. دم نوگل گرم با این کتاباش. حالا مخشو میزنم عقاید یک دلقک هم میگیرم میخونم. واااای جاناتان مرغ دریایی هم خیلی دوست دارم بخونم.

. دیشب تولد بابام بود و من حال ندارم عکس نون‌خامه‌ای واستون آپلود کنم و تلفیقی از هنرم در پختن شیرینی و عکاسی رو از سه جهت بکنم تو چشاتون. شما همینجوری شهودی دلتون بخواد مرسی اه.

. از رنگی رنگی اسکرپ بوک سفارش دادم. خیلی خوبن! ینی تهِ دلبری ان لامصبا. من گلکسی و عکاسی‌ش رو سفارش دادم. شما هم سر بزنین جالبن شاید خوشتون اومد :))

. خدایا، این لذتِ بعد از سختی‌هارو هیچ‌وقت ازم نگیر..

نظرات  (۶)

  • آندرومدا :)
  • درنا چیه بهار؟
    پاسخ:
    یه پرنده ی افسانه ای که میشه با کاغذ درستش کرد :))
    شاید بعصی روزا حتی ده تا هم بتونی درست کنی. بعضی وقتا هم فقط یه دونه. ولی اینکه آدم چی آرزو کنه تا ارزش درست کردن هزار تا درنا رو داشته باشه هم جای بحثه!
    به هر اگه خواستی من در خدمتم..
    پاسخ:
    اره بستگی به میزان دل‌تنگی داره دیگه :))
    ولی اینجوری پیش بره من همش میدونم رو کودوم چه شعری نوشتم :)) باید بیشتر بشن، مثلا ۱۰۰ تا که شد دیگه فال میگیرم باهاشون *_*
    خب میشه همه‌ی آرزوهاتو آرزو کنی، کی به کیه :دی
    + قربانت مرسی 🤞🏻🙂
    عقاید یک دلقک رو من تو فیدیبو دارم. اگه کتاب الکترونیکی میتونی بخونی بدمش برو بخون.
    +میدونستی هر کی هزار تا درنا درست کنه آرزوش برآورده میشه؟ :)
    پاسخ:
    آره خوندم قضیه‌‌ش رو که سمبل شده بعداً و اینا :)) روزی یدونه درست کنم میشه ۳۶۵ تا. ینی دو سال و خورده‌ای باید درست کنم -_- اگه روزی دو تا درست کنم یه سال میشه  D: 
    اگه تابستون بود شاید میتونستم الکترونیکی بخونمش ولی خب فعلا از هرگونه دیوایس الکترونیکی به دورم :| ولی از لطفت مچکرم :)
    همیشه خواهرانه ها یکی از بهترین وقت هایی هست که میگذرونی :) همیشه به خوشی و تفریح...

    :| من خیلی ساعت دوست دارم و اگر ساعت نداشته باشم انگار ی چیزی کمه...ساعت هم از نوع بندچرمی دوست دارم...اینایی که فلزی هست نمیتونم تحمل کنم...من جای تو بودم ساعتش رو دیگه بهش پس نمیدادم :))

    اخ این معلم هنرها خیلی روی مخ هستن...فکر کن معلم های هنر ما اصولا معلم پرورشی چیزی بود...اما از شانس من هرسال معلمم ثابت بود و واقعا رشتش هنر بود و خیلی جدی ازمون کارهای هنری و نقاشی انتظار داشت...منم اصلا رابطم با نقاشی خوب نیست :| چه زجری کشیدم از دستش...هععععی یادش بخیر
    پاسخ:
    مرسی عزیزم همچنین برای شما :*
    منم کلکسیون ساعت دارم جمع میکنم و عاشق ساعت بندچرمی با صفحه ی مشکی و قاب نقره ای ام. البته این پلیمری ها هم قشنگن. مثل جی‌شاک ها:))) 
    به هر صورت سود با این بود که ساعتم رو پس بگیرم چون ساعت خودم خیلی از مال اون خفن تر بود :|
    خیلییییی :/ اینم رشته ش هنره اصفهانم درس خونده بعد معلم ورزشم هست بعد خطاط هم هست -_- خدا صبرم بده -_-
    پستت هر چی بود و نبود رو شست برد پایین:)
    پاسخ:
    قربان شما :))))
    آمیینن..
    پاسخ:
    یا رب العالمین :دی :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">