I'm Galaxy Girl

And finally ; all I learned was how to be STRONG but ALONE

And finally ; all I learned was how to be STRONG but ALONE

I'm Galaxy Girl

‪
‬پریدی از من و رفتی به آشیانه ی کی ؟
بگو کجایی و نوک میزنی به دانه ی کی ؟
‪
‬هوای گریه که تنگ غروب زد به سرت
پناه می بری از غصه ها به شانه ی کی ؟
‪ ‬شبی که غمزده باشی تو را بخنداند
ادای مسخره و رقص ناشیانه ی کی ؟

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

خودت کردی که لعنت..

گاهی‌وقت‌ها سهم آدم‌ها از زندگی فقط سردرگمی‌ست. من هم این روز‌ها سهمم را توی مشتم فشار می‌دهم تا مبادا بیرون بریزد و بیشتر شود، سطحِ این نابه‌سامانی‌ها..
دست‌هایم را زده‌لم زیر چانه‌ام و از خودم می‌پرسم چه‌کار دارد می‌کند خدا؟ چرا برنامه‌هایش هیچ با برنامه‌های من جور نمی‌شود؟ چرا من نمی‌فهمم این دست بزرگی که من را هل می‌دهد به سمتِ خیلی‌چیزها از کجا آمده؟ اصلا چرا آمده؟ 
نکند جدی‌جدی موجی باشم که آسودگی‌ام فقط عدمِ من باشد؟ آه دست بردارید از این حرف‌ها.. خسته‌ی خروشم، خسته‌ی این لعنت‌ها، خسته‌ی این خستگی‌ها!
خسته از بار بودن، خسته از طوفان بودن بر موجِ زندگیِ آدم‌ها.. خسته‌تر از خشکیِ دور و ناخدای کور..
پ.ن: از آن وقت‌هایی‌ست که دوست دارم بیایم دستتان را بگیرم و با چشم‌هایم التماس کنم که ببخشید، شاید هم مثل گوگوش زدم زیر آواز و خواندم«حضورمو ببخش، عبورمو ببخش» خدارا چه دیدید؟ شاید خواندم.